جمال الدين محمد الخوانساري
217
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
اين است كه شكر كن كسى را كه انعام كند بر تو ودليل اين كه انعام كن بر كسى كه شكر كرده باشد ترا مذكور نيست وبظهور حواله شده زيرا كه أو بسبب شكر كردن نعمت سابق مستحقّ اين گردد كه نعمت ديگر باو داده شود چنانكه حق تعالى فرموده كه اگر شكر كنيد هر آينه زياد ميكنم از براي شما نعمت را . 2424 املك عليك هواك وشجى نفسك فانّ شجى النّفس الانصاف منها فيما احبّت وكرهت . مالك شو بر خود خواهش خود وغصّهء نفس خود را ، پس بدرستى كه غصّهء نفس داد خواستن است از أو در آنچه دوست دارد وناخوش دارد يعنى مالك شو بر رغم نفس خود وضرر رساننده باو هوا وخواهش خود را وغصّهء نفس خود را ومراد به « مالك شدن نفس خواهش خود را » اين است كه آن را مغلوب وفرمانبردار خود كند وآنرا مسلّط بر خود نسازد ، وبه « مالك شدن غصّهء نفس » اين است كه تحصيل كند امرى را كه سبب آن گردد وآن چنانكه فرمودهاند اين است كه انصاف بياورد نفس وعدل بورزد در آنچه دوست مىدارد وناخوش مىدارد يعنى در هر امرى خواه دوست دارد آن را وخواه ناخوش دارد و « بودن اين معنى سبب غصّهء نفس » باعتبار اين است كه هر گاه امرى را دوست دارد وانصاف وعدل در ترك آن باشد وانصاف ورزد وترك كند آنرا سبب غصّهء نفس گردد وهرگاه امرى را ناخوش دارد وعدل در فعل آن باشد وعدل كند وبكند آن را سبب غصّهء نفس گردد ، يا مراد اين است كه انصاف كند در هر باب خواه باعث امرى شود كه أو دوست دارد وخواه باعث امرى شود كه أو ناخوش دارد و « بودن اين سبب غصّه نفس » باعتبار جزو دوّم است وأصل « غصّه » چنانكه قبل از اين مذكور شد چيزى است كه در گلو ماند مثل استخوان ومانند آن وشايع شده استعمال آن در حزن واندوه زيرا كه آنها بمنزلهء چيزىاند كه در گلو مانده باشد وپوشيده نيست كه مالك شدن اين دو امر بمعنى مذكور هر دو محض نفع نفس است وباعث